السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
288
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
فرا رسيد ، در سال اوّل يوسف در مقابل درهم و دينار به مردم آذوقه مىفروخت ، تا اينكه در سراسر مصر همهء دارايى نقدى مردم به تملّك يوسف در آمد ، در سال دوّم در برابر جواهر و زيت آلات به آنها آذوقه داد و سال سوّم در برابر حيوانات و دامها ، سال چهارم در برابر بخشيدن كنيز و غلامانشان و سال پنجم در برابر ملك و مستغلات و سال ششم در مقابل مزارع و نهرها و سال هفتم با برده كردن آنها به آنان آذوقه داد تا اينكه در پايان سال هفتم در سراسر مملكت مصر همه مردم بردهء يوسف گشته و مال و اموالشان به تملّك او در آمد ، آن وقت يوسف به پادشاه گفت : ديدى كه پروردگارم مرا چگونه تعليم داد و تكريم نمود ، پادشاه گفت : رأى ، رأى توست ، يوسف گفت : خدا را شاهد مىگيرم و از تو نيز شهادت مىطلبم كه ببينى من همه مردم مصر را آزاد كردم و همه اموال و دارايى ايشان را به آنها باز گرداندم و تخت و تاج و انگشتر مهر پادشاهى را نيز به تو باز مىگردانم ، به شرط آنكه تو هم مطابق روش و سيرهء من عمل كنى و جز به حكم من حكم ننمايى ، پادشاه گفت : اين امر باعث افتخار من است و من شهادت مىدهم كه هيچ خدايى جز خداى يگانه نيست و شهادت مىدهم كه تو پيامبر و فرستادهء او هستى . كتاب ( عرائس ) نقل مىكند ، وقتى كه امانتدارى و كفايت و عقل يوسف بر پادشاه ثابت شد و عذر او را در بارهء زندانى شدن متوجّه گشت ، فرمان داد ( او را به نزد من بياوريد تا او را خاصّ خود گردانم [ 1 ] ) آن وقت براى آزاد كردن يوسف قاصدى فرستاد ، وقتى يوسف مىخواست زندان را ترك كند با اين دعا اهل زندان را دعا نمود ، ( خدايا قلبهاى نيكان را متوجّه آنها نما و آنها را از اخبار غافل مكن تا آنها داناترين مردم نسبت به اخبار روز در همه شهرها باشند ) ، و وقتى از زندان خارج شد بر در زندان نوشت ، ( اينجا قبر زندگان ، خانه غمها ، محل كسب تجربه در كنار دوستان و مكان شماتت و ملامت دشمنان است ) سپس غسل كرد و با لباس پاكيزه و نظيف به ديدار ملك شتافت و با زبان عربى فصيح بر او سلام داد ، پادشاه گفت : اين چه زبانيست ؟ يوسف گفت : اين زبان عمويم اسماعيل است ، سپس به زبان عبرانى پادشاه را دعا كرد ، پادشاه پرسيد : اين چه زبانيست ، گفت : اين زبان پدران
--> [ 1 ] سوره يوسف ، آيه 54 .